تجربه

من نزدیک دو سال هست با این سایت آشنا شدم تو دوران روحی خیلی بدی بودم بهتره بگم دچار یکی از چالش های زندگی شدم که اوضاع مناسبی نداشتم دنبال راهی بودم برای خوب کردن حالم یه روز که داشتم موزیک مدیتیشن سرچ میکردم با این سایت آشنا شدم و از مدیتیشنهاش بطور مداوم استفاده کردم و واقعا تاثیرگذار بودن ممنونم از آقای پزشکی خدا شما رو سر راهم قرار داد و از خدا ممنونم و شکر میگم.

رسیدن به اهداف

۵سال بود که یک نفر با کلاهبرداری خونه من رو از دستم گرفت،کلی پرونده سازی کرد و بالاخره دادگاه به نفع او رای صادر کرد همه می‌گفتند دیگه دنبال خونه نرو چون دیگه راهی نداری در همین اواخر با وکیلی بسیارمتبحر و دلسوز آشنا شدم،ایشون یک نکته ریز در پرونده پیدا کرد و با همان نکته مشخص شد که خونه حق منه و این آقا کمترین حقی نداره و نه تنها خانه خود را پس گرفتم بلکه ایشان به دلیل کلاهبرداری متهم شدند و تمام اینها در ذهن من اول رخ داد در باور من، این که باور کردم با تمام وجودم با تمام سلولهای وجودم بر این باور بودم که من به حق خودم خواهم رسید به حرفهای ناامید کننده هیچ کس توجهی نکردم، فقط حرف من این بود: من به حق خودم می‌رسم و بالاخره رسیدم.ارزش خونه من ۴ونیم میلیارد تومانه،و این مبلغ کمی نبود…

مهم درباره عشق

امروز که داشتم فایل عشق ورزی به خود انجام میدادم یک احساس عشق والا یک زندگی بالا رو تجربه میکردم ممنون از حضورتون . چون با اینکه چند وقت بود بدنم رو دیگه الوده نکرده بودم با مخدر ها ولی امروز رابطه ام خیلی عالی بود چون باهم دوست بودیم و نفس هام که رد میشد از ریهام و‌‌ را حس میکردم و با خود دوست بودم و تجربه میکردمش . شکرت خدایا ممنون

معجزات بزرگ

به نام خدا

 

خانم چینوه (۲۷ ساله از نیجریه )

هر چی که دلم بخواد میتونم بخورم و لاغر بشم!

 

تجربه من هنوز ادامه داره ولی لازم دیدم که بیام و از همه کسانی که با داستانهای کاهش وزن خودشون ما رو کمک کردند تشکر کنم.

بیشتر تمرکز من روی وزنم هست. زمانی که اولین بار با قانون جذب آشنا شدم حدود ۳ سال پیش بود . سعی کردم که اونو اجرا کنم ولی جواب نداد. من حدود ۱۱ سال بود که درگیر اضافه وزن بودم. اول من لاغر بودم و بعدها کم کم وزنم زیاد شد و مردم اینو بزرگش کردن که من چاق هستم و من چاق بودن رو باور کردم و در نهایت کاملا چاق شدم. آخرین باری که خودم رو وزن کرده بودم ۱۲۱ کیلو بودم چیزی که واقعا برام وحشتناک بود ، پس تصمیم گرفتم امسال آخرین سالی باشه که با اضافه وزن درگیر باشم. از روی همدردی ، رئیس من مقداری پول به من داد تا در یک باشگاه ثبت نام کنم . و من ثبت نام کردم.

من باید هر روز از ساعت ۵/۵ تا ۷ صبح می‌رفتم باشگاه و بعد از باشگاه راس ساعت ۸ به محل کارم می‌رسیدم. من این کار رو به مدت ۳ ماه انجام دادم ولی هیچ تغییری نکردم. در تمام طول این مدت من مثل گنجشک‌ها غذا می‌خوردم حتی کمتر از غذای بچه‌ها می‌خوردم.

یه روز که آخر هفته بود ، دوستم که فرد لاغری بود اومد پیش من و شروع کردیم به صحبت کردن ، من بهش گفتم که چرا وقتی مردم از اضافه وزن و غذا خوردن من حرف میزنن ناراحت میشم. دوستم بهم گفت تو نباید در مورد غذا خوردن احساس بدی داشته باشی و موقعی که غذا می‌خوری باید از اون لذت ببری. تو اون لحظه من به یاد قانون جذب افتادم و با خودم گفتم اگه از قانون جذب استفاده کنم شاید جواب بده! پس من شروع کردم به آگاهانه غذا خوردن. شروع کردم به یه بشقاب کامل غذا خوردن و خداوند رو بابت غذا سپاسگذاری کردم و گفتم که این غذا به من قوت میده پس من باید غذا بخورم.

به طور شگفت انگیزی میتونستم وقتی سیر شدم براحتی غذای اضافی بشقاب رو کنار بذارم بر خلاف گذشته که یه میل درونی منو مجبور می‌کرد که تمام بشقاب رو بخورم و به من فشار روانی میاورد اگه نمی‌خوردم. همچنین متوجه شدم میلم به غذا کمتر شده. من هر وقت گرسنه میشم هر چی رو که دلم می‌خواد می‌خوردم و وقتی سیر می‌شم براحتی دست از غذا می‌کشم و میلی به خوردن اضافه پیدا نمی‌کنم. چیز جالبی که هست اینه که من فقط هنگامی که گرسنه باشم غذا می‌خورم . همچنین در مورد غذایی که می‌خوام بخورم اصلا نگران نیستم که این چاق کننده هست یا نه؟ کالری بیشتری داره یا نه؟ فقط وقتی دلم چیزی رو خواست براحتی اونو می‌خورم.

من رو دیوار حمام چیزهایی رو که بابتشون سپاسگذارم رو نوشتم و هر وقت اونا رو می‌خونم خودم رو تجسم می‌کنم که دارم اون کارها رو انجام میدم. به عنوان مثال پوشیدن شلوار و لباسهای سایز کوچک رو تجسم می‌کنم و بابتشون سپاسگذاری می‌کنم. خیلی حس خوبی میده!

حدس بزن چه اتفاقی افتاده؟!

از حدود یه ماه پیش که با دوستم صحبت کردم حدود ۵ مرتبه باشگاه رفتم . حالا من باشگاه رو یه جایی برای تفریح و سر حال شدن می‌بینم نه جایی واسه کاهش وزن.

تا حالا افراد زیادی دنبال این می‌گردند که من چه کاری کردم که ایطوری لاغر شدم!

بهترین اونها یکی از مشتری‌ها بود که گفت تو خیلی وزن کم کردی حتما خیلی سختی کشیدی! من چیزی نگفتم ولی این حرف واقعا برام خنده دار بود ، چون من هیچ زحمتی نکشیده بودم و خیلی راحت وزنم کم شده بود!!!

من باید داستان لاغر شدنم رو بعدا ها می‌نوشتم ، چون من هنوز در اوایل راه هستم. همین الان کاملا میتونم خودم رو تو وزن ایده‌آل خودم یعنی ۷۵ کیلو حس کنم. میتونم اینو ببینم . میتونم عروسی خودم رو با وزن دلخواهم ببینم که چقدر زیبا دیده میشم!!!

 

باور

به نام خدا

 

نیلی ایسلاموا (دختری شاد با رویاهای بزرگ) از ازبکستان

کاهش وزن معجزه آسا

 

از سال چهارم تحصیلی وزن من شروع کرد به اضافه شدن.

تو مدرسه منو تپلی صدا میزدن ، من همیشه به خاطر این موضوع ناراحت بودم تا اینکه به پایه نهم تحصیلی رسیدم . من همیشه گریه میکردم و از خودم متنفر بودم . من فکر میکردم بی ریخت ترین آدم دنیا هستم!

 

یه روز دوستم بهم گفت که من مستند راز رو نگاه کردم . من بهش گفتم من این چیزها رو باور ندارم! بعدها من کتاب راز رو تو اینترنت دیدم و تصمیم گرفتم اونو تهیه کنم و گفته هاش رو امتحان کنم

هر روز ۲۰ دقیقه چشمام رو میبستم و تجسم میکردم که تو خیابونها با لباسهای کوچک و دلخواه خودم دارم راه میرم! مردم میگن تو چقدر لاغر هستی. تجسم میکردم دارم میرم خرید ، سینما ، پارک یا هر جای دیگه‌ای در حالی که کاملا لاغر هستم!

 

بعد از دو هفته من تغییر بزرگی مشاهده کردم

و بعد از دو ماه تغییرات بیشتری رو مشاهده کرم

 

من ۱۸ سالم هستش و ۶۸ کیلو وزنم بود و حالا وزنم شده ۴۹ کیلو !! من به خاطر این تغییر بزرگ واقعا شوکه شده بودم. وقتی روی ترازو رفتم و وزنم رو دیدم ، شروع کردم به گریه. خیلی هیجان زده شده بودم! اوه این بهترین احساسی بود که تا حالا داشتم.

هرگز از رسیدن به هدفتون دست برندارید. من دیگه میخواستم از لاغر شدن منصرف بشم ولی متوجه شدم لاغر بودن واسم همه چیزه ، پس شروع کردم به باور کردن. واسه تغییر دادن همه چیز ، هنوز دیر نشده!

 

این کار رو با تمام وجودتون انجام بدین ( تجسم و باور لاغر بودن) ، واسه روحیه خوب آهنگ مناسب گوش کنید و شروع کنید به تجسم کردن ، این خیلی کمک میکنه!

هر شب قبل از اینکه بخوابید از خداوند بابت تمام نعمتهایی که به شما داده سپاسگذاری کنید ، این خیلی مهمه!

خیلی ازتون متشکرم!